السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
11
گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)
شمار مىآمدهاند و تأكيد اسلام بر ارزشهاى جهانبينى خاص خود نيز نتوانسته است به طور كامل يخهاى كهن اين نظام قبيلهاى و عشيرهاى را ذوب كند و اين قبايل و پيوندهاى حاكم بر آنها همچنان در تعيين مسير حركت پديدههاى اجتماعى و سياسى اثرگذار بودهاند . چنان كه حاكمان از خلال رؤساى عشائر به تحريك آنان مىپرداختهاند و براى مثال معاويه بدينوسيله عشائر مضر و يمن و ديگران را به سوى خود جلب مىنمود و سعى در بهرهبردارى از روحيات قبيله محور و استفاده از سازمانهاى عشيرهاى در تثبيت حكومت خود و نيل به اهداف و اغراض خويش داشت . چنان كه با اعطاء امتيازات و مواهب اقدام به نزديك نمودن يك قبيله به خود و دور كردن ديگرى مىنمود . بنابراين معقول است كه گفته شود در جامعهاى كه هنوز منطق عشيرهاى بر آن حكمفرما بوده است ، ميان بنى هاشم و بنى اميه نيز اثرى از اين نزاع قبيلهاى وجود داشته است . ليكن بايد دانست كه اين تفسير به هيچ روى پذيرفتنى نيست و پذيرش آن در حقيقت منافى با مبادى ايمان است . زيرا بر اساس اين تفسير ، تمام موضعگيرىهاى نبى اكرم و اهل بيت و امام حسين ( صلوات الله عليهم اجمعين ) بر پايهء تعصبات قبيلهاى تفسير مىگردد . كه اين در منافات كامل با ايمان به نبوت و صدق رسول اكرم ( ص ) و اهل بيت ( عليهم السّلام ) است كه همواره